قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

255

تاريخ نگارستان ( فارسى )

اجراى سياست تهاونى ميكردند كه بيكبار هور قداق نويان از دور پيدا شده چشمش بر من افتاد و من در آن هنگام در مقام تسليم درآمده به اين مقطع كه مناسب حال بود مترنم بودم نظم : سپار كاتبى اين جان وام كرده بجانان * در انتظار تقاضا مباش و قرض ادا كن كه بيكبار چشم بر هم نهاده صورت امارت‌مآب را بر وجهيكه در خواب ديده بودم مشاهده نمودم . بنابرآن غشى بر من غالب گشته از خود غائب شدم چون به خود آمدم موكلان حسب دستور مشار اليه دست از من برداشته ترك آزار من گرفته بودند . مصراع : رسيده بود بلائى ولى بخير گذشت . [ 453 - فرستادن كيكاوس علاء الدين را بمسار . ] 453 ايضا : در تاريخ سلاجقهء روم كه تأليف ابن بىبى است مسطور است كه سلطان عز الدين كيكاووس سلجوقى چون بر برادرش علاء الدين كيقباد دست يافت ويرا گرفته بقلعهء مسار ملاطيه فرستاد بعد از مدتى علاء الدين شبى بخواب ديد كه مردى نورانى بند از پاى او برداشته استرى حاضر گردانيد و دست در زير بغل او زده سوارش ساخت قضا را هم در در آن چند روز چون متوجه تسخير شام بود طلايهء او شكستى يافته صلاح در مراجعت ديد در خلال آن احوال مزاجش از حد اعتدال منحرف گشته بسرحد انتقال رسيد و مرض اشتداد پيدا كرده چون در حوالى ملاطيه نزول فرمود در چهارم شوال سنهء 617 سبع عشر و ستمأة درگذشت بنابراين امرا و اركان دولت قرار بر سلطنت علاء الدين كيقباد داده سيف الدين چاشنىگير را بطلب سلطان فرستادند او همه شب رانده چون صبح بحوالى قلعه رسيد سلطانرا از آمدن او خبر كردند سلطان در آن حين بر سرير سلطنت نشسته بود اگرچه از خواب شبانه ابتهاج داشت اما آن را اعتبار نكرده خاطرش بغايت پريشان شد تا آنكه سيف الدين رسيده نويد سلطنت رسانيد و سلطان را از زندان بيرون آورد و بنوعيكه در خواب ديده بود استرى چنان كشيده‌دست در زير بغل كرده سوارش گردانيد . [ 454 - مسلمان شدن غازان بسعى امير نوروز . ] 454 حكايت سلطان غازان برهنمائى سعادت و بخت پيروز بسعى و اهتمام امير نوروز چهاردهم شهر شعبان سنهء 764 اربع و ستين و سبعمأة در ييلاق لار بشرف اسلام رسيده بيمن توجه او يكروز قريب صد هزار مغول بر دست شيخ ابراهيم مسلمان شده وى مسمى بسلطان محمود گرديد بيت : شنيده‌ام كه در اين طارم زراندود است * خطيكه عاقبت كار جمله محمود است و سلطان بمتانت رأى و جودت طبع جهان‌آراى سمت اشتهار دارد و در ترويج شريعت غراى محمدى ( ص ) و تربيت و رعايت فضلا يد بيضا مينمود از جمله مولانا هيبت اللّه تركستانى كه بصنوف دانش و عرفان متحلى بود از خراسان درخواسته همت بر استعلاى قدر و منزلت